ایران جدید

تازه های علمی، پزشکی،تغذیه، زیبایی و سلامت

چرا نام افراد را فراموش میکنیم؟

نام، مانند یک علامت مشخصه بر چهره افراد است که در وهله اول وجه تمایزی با دیگران ایجاد میکند اما عده بسیاری مانند من، به سرعت وجود آنرا از یاد میبرند. من متوجه شده ام که میتوانم همواره حدود 125 نام را به یاد بیاورم.تقویت حافظه این فهرست شامل 26 خویشاوند زنده، 21 دوست که از زمان تحصیل به بعد آنها را ندیده ام، تعدادی از دوستان فرزندانم و مردانی که با آنها دوره دارم و اشخاصی که فامیلهای جالبی دارند است. از طرفی متوجه شده ام که همواره در ذهنم بین پنج تا نه جای خالی برای به خاطر سپردن نام اشخاصی که میخواهم آنها را تحت تاثیر قرار دهم، وجود دارد. البته برای خطاب قرار دادن افراد دیگر هم راه هایی وجود دارد که "سلام رفیق"،"چطوری" و "چه خبر" از آن جمله اند.

البته در مواجهه با خانمهایی که نامشان را به یاد نمی آورم از جملات مودبانه تری نظیر: حال شما ؟" و "سلام عرض میکنم" استفاده میکنم و به امید اینکه طرف مقابل خودش را معرفی کند، خود را معرفی میکنم. بعضی اوقات هم مجبور میشوم با شرمندگی اعتراف کنم که حافظه خوبی برای به خاطر سپردن نامها ندارم. اما در جهان امروز که نفوذ و تاثیر اولیه بسیار همیت دارد، نامها ارزش طلا را دارند. این چیزی است که معلمین مدرسه، فروشندگان، چایخانه داران و کودکان بسیار مودب، خوب میدانند. این افراد متوجه شده اند که اگر نامی به طور صحیح استفاده شود، شخص را در معرض دید قرار میدهد.

هنگامی که کسی نام مرا میبرد، چنین احساس میکنم که برایش به نوعی مطرح هستم و او حضور مرا حس میکند. این کار نوعی حس صمیمیت مخفی ایجاد میکند که با وجود آن متوجه میشوم که زندگی یک فضای مه آلود و خسته کننده ناشی از ناشناس بودن نیست. جهان من، چنین بود، تا زمانی که تصمیم گرفتم به مدت یک ماه، نام افراد را در هر نوع معاشرتی- از یک دست دادن ساده گرفته تا یک ناهار اداری، خرید و سفارش غذا، به کار ببرم. من مصمم بودم که هر گفت و گو و کاری را زمانی کامل بدانم که نام طرف مقابل را بر زبان آورده باشم. یک حس درونی به من میگفت که به این ترتیب، دنیا برای من به همان چیزی که دوست دارم تبدیل میشود.

 

شروع بکار

اول از هر چیز باید روش به خاطر سپردن نامها را یاد میگرفتم. پس و برای تقویت حافظه ام استفاده از قرصهای ویتامین C و E را آغاز کردم در برنامه غذایی خود غذاهای آنتی اکسیدان (مانند گوجه فرنگی، سیر، اسفناج و ...) گنجاندم و روشهای تقویت حافظه مختلف را نیز مطالعه کردم. من نامها را در ذهن تکرار میکردم و یاد گرفتم که چهره ها را مجسم کرده و نام را به یک جای زخم، شکل بینی یا مویی رنگ شده ربط دهم. در جیبم تکه های کاغذی که نامهایی بر آن نوشته بودم داشتم. حتا نامهای عجیب را هم مینوشتم و در حین گفتگو با افراد سعی میکردم آنها را به گفتن چیزی وادارم که نامشان را در حافظه ام حک کند. سپس در خانه، به این مشخصات رجوع میکردم و با ساختن صفتهای موزونی که گاهی خبیثانه و گاهی خنده آور بود، نامها را به خاطر میسپردم. نامهایی مثل لیزا لوسه، چارلی چونه چارگوش و تیمی تنیس باز. 

یاد گرفتم که اگر نامی را به یاد نمی آورم نگران و دستپاچه نشوم. قبلا در چنین مواقعی این افراد را نادیده میگرفتم، اما حالا، به سراغشان میروم و آنقدر به گفتگو با آنها ادامه میدهم تا بالاخره به دلیلی نامشان را فاش کنند یا خودم آنرا به یاد بیاورم. سپس هنگام خداحافظی یک بار نامشان را تکرار میکنم. اما با همه اینها، اصل مطلب، چگونه به کار بردن نامهایی است که به خاطر میسپاریم. من در ابتدا نام اشخاص را در همان ابتدای سلام و احوالپرسی به کار میبردم. اوایل این کار برایم مشکل بود و حس میکردم کار احمقانه ای انجام میدهم اما ظاهرا کسی چنین حسی نداشت. پس من هم به تدریج بیشتر احساس راحتی کردم. 

اما راستش را بخواهید پس از مدتی حس آدم ماشینی به من دست داد و پس از سه هفته، این شیوه سلام و احوالپرسی دیگر جالب نبود. این کار مرا وارد گفتگوهایی بی معنا میکرد و از طرفی میدیدم که عده ای در حال گفتگو با من در فکر این هستند که نام کوچک من چیست! هر چند در ابتدا به نظر شخصی سرحال و شاد می آمدم، اما کمکم دیگران مرا نادیده گرفتند. بیشتر افراد حوصله آدمهای الکی خوش را ندارند. 

در اینجا متوجه اشتباهات خود شده بودم. متوجه شدم که عده ای نام تو را در آخر هر جمله خود تکرار میکنند یا آن را در میانه کلام خود قرار میدهند تا به تو یادآوری کنند که متوجه وجودت هستند. اما این روشها، به قدری قراردادی و تمرین شده است که هر کسی متوجه میشود این به کار بردن نام، لطف خاص گوینده به او نیست، بلکه تنها شیوه صحبت این شخص است. 

پس من این روشها را تغییر دادم. اگر با کسی که میشناسم ناهار بخورم، تنها یک بار نام کوچک او را بر زبان می آورم و هرگز هنگام سلام و علیک چنین نمیکنم، بلکه در جایی که واقعا میل دارم او به حرفهایم توجه کند نامش را بر زبان می آورم. اگر در یک جمع شلوغ باشم، سعی میکنم کسی را مستقیم به نام خطاب نکنم، بلکه نام او را به شکلی به کار ببرم که او را شاخص کرده یا او را به گفتگو دعوت کند. در این حال سعی میکنم بالا و پایین بودن صدا و لحنم را هم کنترل کرده و آنرا متناسب با طرف مقابل خود و اطرافیانمان تنظیم کنم.

 

بیان طبیعی نام، آنچه ما به آن احتیاج داریم

یک نام، اگر به طور طبیعی ادا شود، مانند فشار دوستانه دست است و در واقع، این فشار دوستانه چیزی است که بسیاری از ما در طول روز به آن نیاز داریم. منفعت این کار دو جانبه است و سهم بیشتری از آن به ما میرسد زیرا هنگامی که نام اشخاص را به کار میبرید، بیش از آنکه آنها را ببینید و تشخیص دهید، دیده میشوید. 

با چنین روشی، هنگامی که وارد اتاقی میشوید مانند یک آشنای قدیمی با شما برخورد میشود و بیش از اینکه شما کسانی را بشناسید، آنها شما را میشناسند. کارهایتان با تاخیر کمتری انجام میشود، از شما با سر تکان دادن دوستانه پذیرایی میشود و در مجامع با روی گشاده از شما استقبال میشود. از آنجایی که شما به عنوان کسی که به جزئیات توجه دارد شناخته شده اید، دیگران هم در آشنایی دادن با شما پیشقدم میشوند. نکته ای که باید به آن توجه کرد، زمانی است که ما با اشخاصی مواجه میشویم که نامشان بر روی کارتی نوشته شده و بر روی میز یا روی سینه پیراهنشان نصب شده است. این افراد مجبورند نام خود را فاش کنند، پس با رفتار خود به آنها یادآوری نکنید که شما نام او را میدانید، در حالی که او نام شما را نمیداند. 

اگر نام آنها را با خواسته خود همراه نکنید، کمتر چنین حالتی پیش می آید. در بیشتر مواقعی از این دست، یا اصلا آنها را به نام خطاب نکنید یا از آن در شرایطی غیر منتظره استفاده کنید، برای مثال اگر میخواهید از سرویس او تشکر کنید، برای مثال بگویید : "کارت عالی بود جان" یا "مری، این قهوه مثل قهوه های مادرم خوشمزه بود."

 

شش روش موثر

1. نام یک شخص را طوری ادا کنید که انگار یک واسطه عالی کلام باشد، از آن برای تاکید بر عبارت، برای ایجاد مکثی زیبا در میان جمله، برای متصل کردن دو بخش یک گفتگو استفاده کنید. محل قرار گیری آن در جمله بسیار مهم است. 

2. یک نام باید مانند یک دعوت و روشی برای جلب کسی به گفتگو مورد استفاده قرار گیرد. تنها یک مادر اجازه دارد نام را به شکلی که مانند تنبیه باشد به کار ببرد. 

3. هرگز بدون فکر و "همینطوری" نام مخاطب خود را در انتهای جملات خود تکرار نکنید. این کار شبیه خانم یا آقا گفتن مکرر در فیلمهای کمدی قدیمی و به همان اندازه بی مزه است. 

4. هر زمان که بشود، افراد را به نام خطاب کرده و با آنها سلام و احوالپرسی کنید. این کار موجب میشود نامهای بیشتری به خاطر بسپارید. 

5. هنگامی که جمله ای را با نام طرف مقابل خود آغاز میکنید، واقعا به چیزی که میگویید اعتقاد داشته باشید.کاری کنید که این نام به ارتباط بین شما قوت ببخشد. 

6. هنگامی که شخصی نامتان را به یاد نمی آورد او را ببخشید، اما هنگامی که با معرفی مجدد خود، عذر خواهی او را میپذیرید، نام او را بر زبان آورید. "اشکالی ندارد باب، من جان هستم."

۰   | موافقین ۰ | مخالفین ۰ | ۱۷:۲۶ | ۸۵/۰۹/۱۴
حافظه ذهن

نظرات ۰  

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

منوی اصلی

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
میکروبلاگینگ
  • زندگی زیبا می شود
  • روزی هزار بار شکر که دخترم شدی  ،   روزی هزار بار شکر که بابایت شدم

  • تولد دخترم
  • خیلی خوشحالم چون دختر کوچولوم به دنیا اومده.  حس میکنم که زیبا ترین صدایی که تا به حال شندیم صدای نفس های دخترمه.دوستت دارم بابایی...

  • میکروبلاگینگ ۸
  • دیشب خیلی خندیدیم، خدا به خیر بگذرونه. معمولا وقتی زیادی بهم خوش میگذره بلافاصله روزگار تلافیشو سرم در میاره.

  • میکروبلاگینگ ۷
  • گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب میشود

    گاهی نمی‌شود که نمی‌شود 

    گه جور میشود خود آن بی مقدمه

    گه با دو صد مقدمه ناجور می‌شود

    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

    گاهی نگفته قرعه به نام تو می‌شود

    گاهی گدایِ گدایی و بَخت با تو یار نیست

    گاهی تمام شهر گدایِ تو می‌شود

    گاهی تمام آبیِ این آسمانِ ما

    یکباره تیره گشته و بی رنگ می‌شود

    گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

    گاهی چه زود فرصتمان دیر می‌شود

  • میکروبلاگینگ ۶
  • توی بنگاه  نشسته بودیم و از شیشه‌هایِ بخار گرفته سعی میکردیم عبورِ  مبهمِ آدم‌ها رو تماشا کنیم که دوتا مرد اومدن داخل، یکی مُتشخص و خوش صحبت و اون یکی لاغر، کم حَرف و شایدم معتاد. برادرِ خوش صحبت سعی می‌کرد تو این آشفته بازار یه خونه با قیمتِ مناسب برای برادرش پیدا کنه. هرچی قیمت‌هایِ نجومی رو یکی یکی واسش میگفتیم "کم حرف" به سمت در خروجی نزدیک‌تر می‌شد، تا اینکه چند دقیقه‌ی آخر چسبیده بود به شیشه‌ی بخار گرفته. وقتی کارشون تموم شد و چیزی هم براشون پیدا نشد هر دو رفتن و روی شیشه‌ی بخار گرفته نوشته شده بود "EBI".

    خیلی دلم میخواست بدونم توی اون وضعیت کدوم آهنگ اِبی رو زمزمه می‌کرد…

  • میکروبلاگینگ ۵
  • دیروز بَرف پاک کنِ ماشین رو عوض کردم چون دیگه نمیتونستم جلومو ببینم. تازه فهمیدم که رانندگی زیر بارون با کیفیتِ بالایِ تصویر چه لذتی داره.

    پیشنهاد ویژه: برف پاک کن ها رو عوض کنید...

  • میکروبلاگینگ ۴
  • دیشب یکی از شب‌هایِ به یاد ماندنی بود. یه جشن کوچولویِ خانوادگی برای اینکه بفهمیم نی‌نی‌مون دخترهِ یا پسر؟ تا لحظه آخر کسی از نتیجه خبر نداشت بجز خاله‌یِ نی‌نی. تا اینکه در ساعت 10:10 شب بالاخره با ترکوندنِ بادکنکِ مخصوص، همه از خوشحالی ترکیدیم. 

    شمارشِ معکوس ، بووووم ، روبان‌هایِ صورتی 

  • میکروبلاگینگ ٣
  • میگن آدم به مرور زمان میتونه به رازهایِ اعماقِ وجودش پی ببره، یکی از مهمترین رازهایی که تونستم از خودم کشف کنم پیش بینیِ مهمانی‌ها و تجمعات فامیلی،یک روز قبل از وقوعِ اون رویداد هست. یعنی اینکه بدن من این توانایی رو داره که دقیقا یک روز مونده به اون اتفاق بزرگ با علائم خاصی شروعِ اون رویداد بزرگ رو به من اطلاع میده و اون علائم خاص چیست؟ درسته "جوش" . به این صورت که قبل از شروع یه مهمونی خانوادگی چنان جوشی توی صورتم میزنه که بیا و ببین . هرچه مهمانی مهمتر فاصله جوش تا نوک دماغ کمتر. تا کشفیات بعدی... 

  • میکروبلاگینگ ۲
  • ۱- شبِ یلدایِ همگی مبارک. فقط اینو میتونم بگم که دارم میترکم. دیگه هرچیزی که میشُد ما خوردیم خدا بقیشو بخیر بکنه.
    ۲- بالاخره چشممون به جمال برف زمستونی هم روشن شد اونم تو شبِ یلدا.
  • میکروبلاگینگ ۱
  • ۱- سه روزه سرما خوردم ولی احساس میکنم امروز بهترم
    ۲- گوشیم امروز تصمیم گرفت به اندروید ۸ آپدیت بشه
    ۳- دارم روی قالب سایت کار میکنم
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
Copyright © iranew.com 2005-1019