ایران جدید

تازه های علمی، پزشکی،تغذیه، زیبایی و سلامت

خستگی چشم با صفحه مانیتور

چشمان شما خسته مى شوند. سرتان درد مى گیرد. نشسته اید و به صفحه مانیتور کامپیوترتان خیره شده اید. اگر شما یکى از کسانى باشید که براى انجام کارهاى حرفه اى و شخصى عادت به استفاده روزانه از کامپیوتر دارند، ممکن است خستگى چشم را تجربه کنید. علائم و نشانه هاى رایج اینها هستند:

درد، خستگى، سوزش یا خارش چشم ها، خشکى چشم ها، تارى دید یا دوبینى، سردرد و درد گردن، دشوارى در تغییر تمرکز از صفحه نمایشگر به صفحه کاغذ، رویت لبه هاى رنگى و تصاویر پس از روى گردانیدن از صفحه نمایشگر، افزایش حساسیت به نور.

به نظر نمى رسد که خستگى چشم به دلیل کار با کامپیوتر عواقب جدى یا طولانى مدت در پى داشته باشد اما ناخوشایند و مزاحم است. اگرچه شاید شما نتوانید ماهیت شغلتان را تغییر دهید و یا تمامى عوامل موثر در ایجاد خستگى را از میان ببرید، اما مى توانید در جهت کاهش خستگى قدم هایى بردارید.

• عادات جدید مى توانند کمک کننده باشند

چند تغییر ساده در نحوه کاربرد اینترنت مى تواند تا حد زیادى نیاز چشمان شما را به استراحت برآورده سازد. براى کاهش خستگى این چند نکته را رعایت کنید:

به چشمانتان استراحت دهید: در طول روز چشمانتان را وادارید که بر روى چیزى به جز صفحه نمایشگر متمرکز شوند. تمرین زیر را انجام دهید: انگشت تان را در فاصله چند سانتى مترى صورت تان نگاه داشته و به آرامى آن را دور کرده و در همین حال به آن خیره شوید. سپس به یک شىء در دوردست خیره شده و سپس به انگشت تان بازگردید. حالا انگشت تان را به آرامى به سوى صورت تان بازگردانید. در این مرحله بر روى چیزى در فاصله دو و نیم مترى چشمانتان متمرکز شده و براى چند ثانیه در همین حال بمانید. این تمرین را روزى چندین مرتبه تکرار کنید.

مکانتان را تغییر دهید: تقریباً هر دو ساعت یک بار سعى کنید بایستید و به اطراف حرکت کنید. در صورت امکان ساعتى یک بار به عقب تکیه داده و چشمانتان را براى پنج دقیقه استراحت دهید. طى این مدت به یک کار غیرکامپیوترى بپردازید.

پلک و چشمک بزنید: از آنجایى که بسیارى از مردم در زمان کار با کامپیوتر کمتر از میزان لازم پلک مى زنند، در صورت طولانى شدن کار به خشکى چشم دچار مى گردند. پلک زدن سبب تولید اشک شده و مى تواند به نرم و مرطوب شدن چشم ها کمک کند. سعى کنید به صورت آگاهانه بیش از میزان معمول پلک بزنید و در صورتى که این کار کمک کننده نباشد، از اشک مصنوعى که بدون نسخه پزشک به فروش مى رسد، استفاده کنید.

چشمانتان را ماساژ مختصرى بدهید: روزانه چند بار چشمانتان را ماساژ دهید. آرنج هایتان را بر روى میز بگذارید به طورى که کف دست هایتان رو به بالا باشد. وزن خود را به جلو و بر روى دستانتان رها کنید. کف دست ها را بر روى چشمانتان قرار داده و در حالى که انگشتانتان به سمت پیشانى باز شده اند، چشم ها را بسته و با بینى نفس عمیقى بکشید. این کار را براى چهار ثانیه ادامه داده و سپس نفس خود را خارج کنید. این تنفس عمیق را براى ۱۵ الى ۳۰ ثانیه ادامه دهید.

اشک خود را به میزان کافى برسانید: اگر از عینک و یا لنز تماسى استفاده مى کنید، مطمئن شوید که انتخاب عینک به درستى انجام شده و براى کار با کامپیوتر مناسب است. بیشتر عدسى هاى تماسى براى خواندن نوشته هاى روى کاغذ مناسبند و ممکن است براى کار با کامپیوتر ساخته نشده باشند. عینک ها یا عدسى هاى تماسى که به طور اختصاصى براى این کار طراحى شده اند، ممکن است گران قیمت باشند.

محیط کارتان را مرتب کنید: فضاى میز تحریرتان را به شیوه اى مناسب براى چشمانتان مرتب کرده و بدین ترتیب از خستگى چشم هایتان بکاهید. 

مانیتور خود را تنظیم کنید: صفحه مانیتور را در فاصله ۴۵ تا ۵۰ سانتى مترى چشمانتان قرار دهید. بسیارى از افراد فاصله صفحه مانیتور را در حدود طول یک بازو از چشم هایشان تنظیم مى کنند. اگر مجبورید براى خواندن متن هاى ریز بیش از حد به کامپیوتر نزدیک شوید، باید اندازه حروف را بزرگتر کنید. 

بالاى صفحه نمایشگر باید پایین تر از چشم ها و یا هم سطح با آن باشد تا بتوانید مستقیماً به کارتان نگاه کنید. اگر صفحه زیادى بالا یا زیادى پایین باشد، مى تواند سبب کمردرد شود. اگر مانیتور را در بالاى کیس قرار مى دهید، باید کیس را بر روى زمین بگذارید. اگر از عینک دوکانونى و یا سه کانونى استفاده مى کنید، به خاطر داشته باشید که ممکن است تمایل به خم کردن سر به عقب داشته باشید تا بتوانید از وراى بخش پایینى عینک تان به صفحه مانیتور نگاه کنید. براى تطابق با این شرایط صفحه مانیتور را چند سانتى متر پایین تر آورده و یا از عینک هایى استفاده کنید که براى کار با کامپیوتر ساخته شده باشند.

صفحه کلید را در وضعیت مناسبى قرار دهید: صفحه کلید را مستقیماً روبه روى صفحه مانیتور قرار دهید. اگر آن را در یک گوشه قرار دهید، چشمان شما ناچار هستند در فواصل متغیرى نسبت به صفحه مانیتور متمرکز شوند و این کارى خسته کننده خواهد بود.

وسایل تان را در نزدیکى خود قرار دهید: چیزهاى خواندنى و ابزارهاى لازم را در یک نگه دارنده در کنار مانیتور و در همان سطح، زاویه و فاصله از چشمانتان قرار دهید که مانیتور قرار دارد. بدین ترتیب چشمان شما ناچار نیستند مداوماً تطابق پیدا کنند.

نور را بررسى کرده و از درخشش زیاد بپرهیزید: نور خیره کننده مى تواند رویت اشیا را بر روى صفحه مانیتور با دشوارى همراه کرده و چشم هاى شما را خسته کند. براى بررسى میزان درخشندگى در حالى که مانیتور خاموش است در جلوى کامپیوتر بنشینید. این کار به شما امکان مى دهد که نور انعکاس یافته و تصاویرى را ببینید که در حالت عادى نمى بینید. هرگونه درخشش شدید و خیره کننده را مورد توجه قرار دهید. بیشترین مشکلات مربوط به منابع نورانى واقع در بالاى سر و یا پشت سر شما مثل نور فلوئورسنت و نور خورشید است. در صورت امکان مانیتور خود را به گونه اى تنظیم کنید که نورهاى شدید کناره ها تا زاویه نوددرجه اى نسبت به صفحه مانیتور خاموش شوند. توجه داشته باشید که همه نورهاى بالاى سر یا تمامى آنها را خاموش کنید.

۰   | ۰ | ۲۶۵ | ۸۶/۰۸/۰۸ | محمد لطیفی
خستگی مانیتور چشم

نظرات ۰  

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

منوي اصلي

ميکروبلاگينگ
  • هندزفری
  • آقا من کماکان با قدرت بر این باور هستم که یه نفر وقتی ما حواسِمون نیست میاد سیم هندزفری‌مونو گره میزنه در میره.

    ۰   | ۰ | ۵۹ | ۹۸/۰۹/۲۰ | محمد لطیفی
  • کودکانِ بدون آزادی
  • خودِ واقعیِ هر یک از ما کودکِ‌کوچکی است که هنوز رشد نیافته. گاهی اوقات وقتی به ما خوش می‌گذرد یا داریم بازی می‌کنیم، وقتی احساس شادی می‌کنیم، وقتی نقاشی می‌کنیم، یا شعر می‌نویسیم، یا پیانو می‌زنیم ، یا به هر طریقی احساسات خود را بیان می‌کنیم این کودک بیرون می‌آید.اینها شادمانه‌ترین لحظاتِ زندگیِ ما هستند. وقتی خودِ واقعیِ ما بیرون می‌آید، وقتی به گذشته نمی‌اندیشیم و دلواپس آینده نیستیم. آن‌وقت شبیه بچه‌ها می‌شویم.

    اما یک چیز هست که همهٔ اینها را عوض می‌کند، وما به آن مسئولیت می‌گوئیم. جامعه می‌گوید «صبر کن، تو مسئولی، وظایفی داری که باید انجام بدهی،باید کار کنی،باید مدرسه بروی،باید زندگی را اداره کنی.»همهٔ این مسئولیت ها به ذهن هجوم می‌آورند. آنوقت چهرهٔ ما عوض می‌شود و دوباره جدی می‌شویم.

    اگر وقتی که بچه‌ها ادای بزرگتر‌ها را در می‌آورند نگاهشان کنید،می‌بینید که چهره‌شان تغییر می‌کند . میگویند:«مثلاً من یک وکیل هستم»، آنوقت صورت جدی یک آدم بزرگ را به خود می‌گیرند. ما به دادگاه می‌رویم و همان چهره را در آنجا می‌بینیم و این همان است که هستیم. ما هنوز بچه ایم،اما آزادی خود را از دست داده‌ایم.

    بخشی از کتاب چهار میثاق (نویسنده: دون میگوئل روئیز)

    ۱   | ۲ | ۷۷ | ۹۸/۰۹/۰۸ | محمد لطیفی
  • سرکشیِ دولت در جیب مردم
  • وزیرِ تعاون: چه تمام کسانی که کمک هزینه معیشت دریافت کرده‌‌اند و چه کسانی که دریافت نکرده‌‌اند و اعتراض کرده‌‌اند تا آخرِ ماه بایستی این مجوز رو به دولت بدهند که دولت در تمام حسابهایِ بانکیِ آنها سرکشی کند، در غیرِ اینصورت کمک هزینه قطع خواهد شد!

    این هم خبرِ جدیدِ امروز که از زبان وزیر تعاون شنیدیم. دیگه واقعا نمی‌دونم چی باید گفت از طرفی ۵۰ هزارتومان اصلاً ارزش این رو نداره که اجازه بدی هرکسی دلش خواست بیاد و حسابهایِ بانکیت رو بررسی بکنه و از طرفِ دیگه هم خیلی از افراد هستند که واقعاً زیر این فشارِ سنگینِ گرانی و تورم دارن له می‌شن، مثل کارگرانی که ۵ یا ۶ ماههِ حقوق نگرفتن و چه بسا اونهایی که حقوق هم گرفتن مشکلات مالی زیادی دارن.

    با وجود این اوضاع احتمالاً تا چند ماه دیگه باید به دولت اجازه بدیم هرچقدر پول احتیاج داره خودش از حسابمون برداشت کنه.

    کاش مسئولین کمی هم برای مردم حُرمت و ارزش قائل بودند و بجای تفره رفتن از پرداختِ حق مردم و سَرک کشیدن در خصوصی‌ترین مسائلِ اونها پای حرفِ دلِ مردم و شنیدنِ مشکلاتشان می‌نشستند.

    ۱   | ۱ | ۸۹ | ۹۸/۰۹/۰۵ | محمد لطیفی
  • زیر ساختِ افتضاح
  • متاسفانه بعد از اتفاقاتِ اخیر و قطع شدنِ اینترنتِ بین المللی خیلی‌ها با مشکلاتِ جدی مواجه شدن مثل دسترسی به ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی و... متاسفانه ما حتی یک موتور جستجوی بومی هم نداریم که لااقل سایت‌های داخلی رو جستجو کنیم. البته دوستان چنتا معرفی کردن مثل: یوز (که اصلا باز نمیشه)، پارسی جو(که فقط نتایج ویکی‌پدیا رو نشون میده)، سلام (که ظاهرا تعطیله) و... 

    ۰   | ۰ | ۹۱ | ۹۸/۰۸/۲۸ | محمد لطیفی
  • شب نوشت
  • بعضی شبها اگه از اون تایمی که باید بخوابم دیرتر بخوابم دیگه خوابم نمیبره و دیگه مغزم offنمیشه، همینجوری میگرده دنبال موضوعات مختلف و تجزیه و تحلیل اتفاقاتِ بی‌‌اهمیت. گاهی هم چند ساعت توی مغزم در حال کَل‌کَل در مورد یه موضوع مسخره با یه شخص خیالی هستم. البته یه مدت سعی میکردم از این همه فسفر سوزی شبانه استفاده‌ی مثبت بکنم تا اینکه کار بجایی رسید که توی خواب برنامه نویسی می‌کردم یا اینکه فرمولهای عجیب غریب اکسل توی ذهنم می‌نوشتم. ولی بَدیِ این کار این بود که اگه به نتایج مهمی میرسیدی تا از رختخواب بلند نمیشدی و محتویات مغزت رو توی کامپیوتر خالی نمیکردی دیگه نمیشد که بخوابی.

    خلاصه امشبم یکی از اون شباست. (خوب بخوابید)

    اگر الان نصفه شبه و هنوز بیدارین یه نگاهی هم به اینجا بندازید.

    ۰   | ۰ | ۱۱۵ | ۹۸/۰۸/۱۲ | محمد لطیفی
  • زندگی زیبا می شود
  • روزی هزار بار شکر که دخترم شدی  ،   روزی هزار بار شکر که بابایت شدم

    ۰   | ۰ | ۲۷۶ | ۹۸/۰۴/۰۲ | محمد لطیفی
  • تولد دخترم
  • خیلی خوشحالم چون دختر کوچولوم به دنیا اومده.  حس میکنم که زیبا ترین صدایی که تا به حال شندیم صدای نفس های دخترمه.دوستت دارم بابایی...

    ۰   | ۰ | ۳۴۶ | ۹۸/۰۲/۳۰ | محمد لطیفی
  • میکروبلاگینگ هشت
  • دیشب خیلی خندیدیم، خدا به خیر بگذرونه. معمولا وقتی زیادی بهم خوش میگذره بلافاصله روزگار تلافیشو سرم در میاره.

    ۰   | ۰ | ۴۹۶ | ۹۷/۱۱/۱۸ | محمد لطیفی
  • میکروبلاگینگ هفت
  • گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب میشود
    گاهی نمی‌شود که نمی‌شود 
    گه جور میشود خود آن بی مقدمه
    گه با دو صد مقدمه ناجور می‌شود
    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
    گاهی نگفته قرعه به نام تو می‌شود
    گاهی گدایِ گدایی و بَخت با تو یار نیست
    گاهی تمام شهر گدایِ تو می‌شود
    گاهی تمام آبیِ این آسمانِ ما
    یکباره تیره گشته و بی رنگ می‌شود
    گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
    گاهی چه زود فرصتمان دیر می‌شود

    ۰   | ۰ | ۴۵۷ | ۹۷/۱۱/۱۴ | محمد لطیفی
  • میکروبلاگینگ شش
  • توی بنگاه  نشسته بودیم و از شیشه‌هایِ بخار گرفته سعی میکردیم عبورِ  مبهمِ آدم‌ها رو تماشا کنیم که دوتا مرد اومدن داخل، یکی مُتشخص و خوش صحبت و اون یکی لاغر، کم حَرف و شایدم معتاد. برادرِ خوش صحبت سعی می‌کرد تو این آشفته بازار یه خونه با قیمتِ مناسب برای برادرش پیدا کنه. هرچی قیمت‌هایِ نجومی رو یکی یکی واسش میگفتیم "کم حرف" به سمت در خروجی نزدیک‌تر می‌شد، تا اینکه چند دقیقه‌ی آخر چسبیده بود به شیشه‌ی بخار گرفته. وقتی کارشون تموم شد و چیزی هم براشون پیدا نشد هر دو رفتن و روی شیشه‌ی بخار گرفته نوشته شده بود "EBI".

    خیلی دلم میخواست بدونم توی اون وضعیت کدوم آهنگ اِبی رو زمزمه می‌کرد…

    ۰   | ۰ | ۴۹۲ | ۹۷/۱۰/۲۳ | محمد لطیفی
پربيننده ترين مطالب
محبوب ترين مطالب
Copyright © iranew.com 2005-2019