ایران جدید

تازه های علمی، پزشکی،تغذیه، زیبایی و سلامت

چگونه خاطرات بد را از ذهن خود پاک کنیم

در ذهن تمامی ما خاطراتی از گذشه وجود دارد که ممکن است بسیاری از آنها زیبا و لذت بخش باشند و بعضی از این خاطرات هم آزار دهنده و ناخوشایند هستند. اما چطور می توانیم خاطرات بد و آزار دهنده را از ذهن خودمان پاک کنیم؟ پاک کردن خاطرات بد از ذهن غیر ممکن نیست و در این مقاله روش هایی را برای رهایی از شر این خاطرات بد معرفی خواهیم کرد. 

بخش ۱ : خلق الگوهای فکری سالم
۱.  از چیزها و جاهایی که موجب برانگیخته شدن خاطره‌ها می‌شوند دوری کنید
دقت کرده‌اید وقتی به جای خاصی‌ می‌روید یا درباره‌ی موضوع بخصوصی صحبت می‌کنید خاطره‌های بد جلوی چشم‌های‌تان رژه می‌روند؟ شاید درک نکرده باشید آن‌ها چیزهایی هستند که باعث برانگیختگی خاطره‌های بد می‌شوند. به عنوان مثال، شاید خاطره‌ی بد شما به حادثه‌ای مرتبط است که در مدرسه‌ی ابتدایی برای‌تان اتفاق افتاده است، و هر بار که از کنار آن رد می‌شوید آنچه بر سرتان آمده است را به یاد می‌آورید. اگر مسیر جدیدی را پیدا و از عبور از خیابانی که مدرسه در آن واقع است اجتناب کنید، می‌توانید اغلب اوقات ذهن‌تان را از آن خاطره‌ی بد دور نگه دارید و پاکسازی کنید.

– اگر قادر باشید به طور کامل از چیزهایی که خاطرات بد را برای تان تداعی می‌کنند اجتناب کنید، ممکن است نهایتا به طور کامل از ذهن‌تان پاک شود. دیگر دلایل کمی برای به یاد آوردن آن خواهید داشت،‌ و همین که به زندگی ادامه می‌دهید آن خاطره‌ی بد را با افکار مهم‌تر جایگزین خواهید کرد.

– البته، همه‌ی عوامل هم به طور کامل قابل اجتناب نیستند، و شاید نخواهید مسیر رفتن‌تان به محل کار را تغییر دهید، یا مجموعه‌ی کتاب‌های علمی تخیلی تان را اهدا کنید، یا از گوش دادن به گروه موسیقی مورد علاقه‌تان دست بکشید چون آخرین باری که آن‌ها را زنده تماشا کرده‌اید شبی بوده است که دوست سابق‌تان به شما گفته است بیا رابطه‌مان را تمام کنیم. اگر اجتناب از عامل محرک شدنی نیست، چه به خاطر اینکه تعدادشان زیاد است یا دوست ندارید به خاطره‌ها آن قدرت را بدهید، راه‌های دیگری هم برای فراموش کردن خاطرات بد وجود دارد.

۲. درباره‌ی خاطره آنقدر و تا زمانی فکر کنید که قدرتش را از دست بدهد
این مرحله برای بسیاری از آدم‌ها کارساز است. اولین چند دقیقه‌ای که چیز بدی را به خاطر می‌آورید، ممکن است شما را خلع سلاح کند و احساس اضطراب و درماندگی برای‌تان ایجاد کند. بهترین کاری که می‌توانید بکنید احتمالا آن است که تا حد امکان از فکر کردن به آن جلوگیری کنید، اما سعی به سرکوب کردن خاطره می‌توان به آن قدرت بیشتری بدهد مادامی که عملا در ذهن‌تان مکررا تکرار می‌شود. به جای بیرون راندنش ازذهن‌تان، به خودتان اجازه‌ی یادآوری آنچه اتفاق افتاده است را بدهید. تا زمانی که تندی و تیزی‌اش را از دست می‌دهد به فکر کردن درباره‌اش ادامه بدهید. نهایتا، دیگر از آن همه فکر کردن به آن دست خواهید کشید، و وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر خاطره‌ای دردآور نخواهد بود. اگر خاطرات در ذهن‌تان سنگین‌تر شدند پس به یک پیاده روی طولانی بروید یا هر ورزش چالاکانه ای که دوست دارید انجام بدهید.


فراموش کردن خاطرات بد ۳: تغییر خاطره را امتحان کنید
هر بار چیزی را به خاطر می‌آورید، آن خاطره اندکی تغییر می‌کند. مغز شما با جایگزین کردن اطلاعات کذب شکاف‌های ریز حافظه‌تان را جبران می‌کند. شما می‌توانید از روشی که مغزتان کار می‌کند با جایگزین کردن قسمت های بد خاطرات با اطلاعات متفاوت بهره ببرید. نهایتا تغییر دیدگاه‌ در شما اتفاق خواهد افتاد.

– عوض کردن بخشی از خاطره را که به شما احساس بدی می‌بخشد امتحان کنید. مثلا اگر وقتی در آب رودخانه افتادید احساس ترس و تنهایی را به یاد می‌آورید، سعی کنید آن خاطره را بازتصور کنید تا اینکه تمرکزتان بر روی این واقع شود که وقتی پدرتان شما را از آب نجات داد چه احساس فوق‌العاده‌ای داشتید.

– هر بار که درباره‌ی خاطره‌ای فکر می‌کنید، کمی متفاوت خواهد بود. اگر هر بار به جای موارد بد بر احساسات خوب تمرکز کنید، خاطره شروع به تغییر وضعیت دادن خواهد کرد. شاید از یک خاطره بد به خاطره‌ای عالی تبدیل نشود، اما قطعا آن قدرت آسیب رسانی‌اش را از دست خواهد داد.


۴. بر روی خاطره‌های شادتر تمرکز کنید
گاهی مغزمان درگیر چالش‌هایی می‌شود که بیرون آمدن از آن دشوار است. اگر متوجه شدید بیش از حد درگیر خاطرات بد شده‌اید، ذهن‌تان را تمرین بدهید به جای آن به سمت خاطره‌های مثبت و خوب برود. آنقدر به خاطره‌ی بد وقت ندهید که خلق و خوی‌تان را تغییر دهد یا باعث شود احساس اضطراب و نگرانی بکنید؛ بلکه لحظه‌ای که به ذهن‌تان خطور می‌کند، تفکر‌تان را به خاطره‌ای شادتر عوض کنید. تا زمانی که به طور خودکار دیگر درگیر آن چالش‌های ذهنی قدیمی نشوید به تمرین مثبت اندیشی ادامه دهید.

۵. یاد بگیرید در لحظه زندگی کنید
تمرین بیشتر توجه کردن به لحظه‌های حال را «ذهن‌آگاه» بودن می‌نامند. این یعنی تمرکز بر اینجا و حالا به جای خیمه زدن روی گذشته یا با اضطراب انتظار آینده را کشیدن. ذهن‌آگاهی راهی عالی برای رهایی از استرس و لذت بیشتر بردن از زندگی است. به جای صرف کردن وقت و انرژی بابت نگرانی درباره‌ی چیزهایی که نمی‌توانید تغییرشان بدهید، با واقعیت‌ها کنار بیاید و فقط باشید و لذت ببرید.

– مراقبه را امتحان کنید. اکثر اشکال مراقبه همه به ذهن‌آگاهی مربوط می‌شوند. تمرکز کردن بر تنفس و رهاسازی ذهن از عواملی که موجب حواس پرتی می‌شوند نه تنها به تمرکزتان کمک می کنند بلکه نشان داده شده است که روحیه‌تان را در کل نیز بهبود می‌بخشد.

بخش ۲: داشتن نگرشی مثبت
۱. به آنچه از رویداد رخ داده آموخته‌اید فکر کنید
حتی وحشتناک‌ترین تجربه‌ها هم می‌توانند چیزی به ما بیاموزند. ممکن است درک اینکه چه چیزی آموخته‌اید، مدت زمان زیادی طول بکشد، به ویژه اگر آن حادثه اخیر و جدید باشد. اما اگر بتوانید به گذتشه نگاه کنید و ببینید که از آن وضعیت و موقعیت چه خردی به دست آورده‌اید، خاطره‌ی بدتان ممکن است شدت و آزاردهندگی‌اش را از دست بدهد. آیا می‌توانید نکته‌ای را بیابید که پیشتر هرگز به آن توجه نکرده بودید؟

– یادتان باشد تجربه‌های منفی بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی هستند. تجربه‌های دشوار ما را قوی‌تر می‌سازند و به ما کمک می‌کنند قدر عافیت را بدانیم. بدون آنکه هرازگاهی احساس بد داشته باشیم، نخواهیم توانست قدر لحظه‌های خوب زندگی را بدانیم.

– سعی کنید نعمت‌هایی را که در زندگی از آن‌ها برخوردار هستید برشمارید. آنچه ممکن است در نتیجه‌ی این خاطره از دست داده باشید، فهرستی از چیزهایی تهیه کنید که تا به امروز به خاطر داشتن‌شان احساس شکرگزاری و قدرشناسی می‌کنید.

۲. خاطره‌های شاد جدید بسازید
با گذر زمان، خاطره‌ی بد به طور طبعی تا حدودی شروع به کمرنگ شدن می‌کند. شما می‌توانید با بهره‌ی کامل بردن از زندگی و خلق خاطرات خوب برای پر کردن ذهن‌تان سرعت این فرایند را افزایش دهید. وقت صرف انجام کارهایی کنید که از انجام‌شان با آدم هایی که خوشحال‌تان می‌کنند بتوانید لذت ببرید. هرچه خاطره‌هایی که می‌سازید مثبت تر باشند، در دراز مدت خاطره‌های منفی کم اهمیت‌تر جلوه خواهند کرد.

۳. سر خودتان را در زندگی شلوغ کنید
برنامه‌ی کاری و زندگی‌تان را پر نگه دارید و ذهن‌تان را همیشه تحریک به فعالیت  کنید، تا اینکه زمان کمتری برای پرداختن به افکار منفی داشته باشید. اگر تمایل دارید زمان زیادی را در خلوت خودتان بگذرانید، پس سعی کنید این را هدف خود قرار دهید که بیشتر با دوستان‌تان بیرون بروید، یا به خانواده و اقوام بیشتر سر بزنید. سر خودتان را با یک کتاب خوب گرم کنید، یا سرگرمی جدیدی اتخاذ کنید. هرچه زمان بیشتری را صرف نشستن و کاری نکردن کنید، احتمال آنکه به خاطره‌های قدیمی بد بچسبید بیشتر می‌شود. پس سعی کنید سرگرمی‌های جالبی برای خودتان درست کنید.

۴. از نوشیدن الکل و مصرف مواد اجتناب کنید
استفاده‌ از مواد روانگردان می‌تواند اوضاع را بدتر کند، به ویژه اگر خاطره‌ی بد باعث اضطراب یا افسردگی شما شده باشد. الکل می‌تواند افسردگی، پرخاشگری، و اضطراب را افزایش دهد، به ویژه در کسانی که اخیرا این علائم را تجربه کرده‌اند. برای حفظ ذهنیت مثبت، بهترین کار محدود کرد یا خودداری کامل از استفاده‌ی الکل و مواد مخدر است.

۵. سلامت خود را در اولویت امور قرار دهید
وقتی دچار افکار منفی می‌شوید، به یاد آوردن مراقبت و حفظ سلامتی‌تان کمی دشوار می‌شود. اما حفظ بدن در سلامت کامل تاثیر بسیار زیادی در نحوه‌ی احساس و تفکرتان دارد. خوردن خوراکی‌های مغذی، خواب خوب و کافی، و چند بار در هفته ورزش کردن در فراموش کردن خاطرات بد نقش بسزایی خواهد داشت. علاوه بر حصول اطمینان از برآورده شدن نیازهای اصلی‌تان، کمی وقت صرف رسیدگی به خودتان بکنید تا به تسکین اضطراب نشات گرفته از خاطره‌های بد کمک کنید.

– رژیم غذایی متعادلی داشته باشید که شامل میوه‌ها و سبزیجات فراوان، پروتئین خالص، غلات کامل و چربی‌های سالم است.

– هدف خود را این قرار دهید که هر روز دست کم ۳۰ دقیقه ورزش کنید، حتی اگر فقط یک پیاده روی طولانی بعد از کار باشد.

– سعی کنید هر شب ۸ ساعت خواب کامل داشته باشید، چون خستگی مفرط می‌تواند به عواطف و احساسات حساسیت بیشتر از معمول بدهد و باعث شود نسبت به خاطرات بد آسیب‌پذیرتر بشوید.

بخش ۳: غلبه بر تجربه‌های تروماتیک
فراموش کردن خاطرات بد ۱: خاطره را بپذیرید
به خاطره‌ها اذعان کنید و احساسات مرتبط با آن‌ها را بپذیرید. درحالی‌که این ممکن است ناکارآمد به نظر برسد، اما روانپاکسازی عنصر کلیدی فرایند التیام و درمان است. سرکوب کردن خاطره‌ای بد تنها باعث ظهور مجدد آن در لحظه‌های آتی زندگی می‌شود، و حتی با شدت بیشتر. به خودتان اجازه‌ی احساس خشم، اندوه، خجالت‌زدگی یا حتی آسیب دیدن بدهید. اگر نیاز است گریه کنید یا فریاد بکشید، این کار را انجام دهید. در نتیجه‌ی آن به وادی دیگر احساسات پرتاب خواهید شد که در آن می‌توانید با مشکلات و خاطره‌های بد بهتر از زمانی که سعی می‌کردید دردها را نادیده بگیرید کنار بیایید.

۲. با کسی درباره‌ی آن صحبت کنید
به یک دوست یا عضو خانواده که به او اعتماد دارید رجوع کنید. سایر آدم‌ها هم می‌توانند نصیحت کنند، ماجراهای مشابه تعریف کنند، و حتی به شما اطمینان بدهند که احتمالا حادثه‌ی رخ داده به آن وحشتناکی که شما در ذهن‌تان جلوه‌اش داده‌اید نیست. در صورت امکان، با کسی صحبت کنید که به ماجرای رخ داده ارتباطی ندارد: این کار چشم‌انداز تازه‌ای را که احتیاج دارید فراهم می‌آورد.

– به پیوستن به گروهی حامی و پشتیبان فکر کنید. کمی تحقیقات کنید تا گروه پشتیبانی در محله‌تان پیدا کنید که به موضوع و مسئله‌ی پیش آمده برای شما می‌پردازد. گروه‌های پشتیبان و مشاوره زیادی این روزها وجود دارد که به مسائلی چون طلاق، ورشکستگی، بیماری‌های مزمن، و… می‌پردازند.

– اگر از اینکه تجارب‌تان را با کس دیگری در میان بگذارید احساس راحتی نمی‌کنید، در یک دفترچه‌ی شخصی در مورد آن بنویسید و آن را در مکانی امن نگه دارید؛ جایی که کس دیگری نتواند آن را بیابد.

۳. به کمک گرفتن از روان‌درمانی فکر کنید
اگر احساس می‌کنید به بیش از یک دوست یا عضو خانواده نیاز دارید صحبت کردن با یک متخصص می‌تواند انتخاب درستی برای شما باشد. چون رابطه‌ی پزشک-بیمار محرمانه است، نباید نگران سانسور کردن خودتان یا دچار احساس خجالت بشوید.

– یک درمانگر قادر خواهد بود به شما کمک کنند عوامل تحریک را شناسایی کنید و راه‌های غلبه بر آن‌ها را یاد بگیرید.

– رفتار درمانی شناختی به کسانی که با تروما (روان‌زخم) دست و پنجه نرم می‌کنند کمک می‌کند. سعی کنید درمانگری را پیدا کنید که در این رویکرد تخصص دارد.

۴. سعی کنید بفهمید آیا دچار «اختلال استرسی پس از آسیب روانی» هستید
این اختلال ممکن است پس از یک تجربه‌ی وحشتناک و زیان‌بار رخ بدهد، مانند آزار جنسی شدن، تصادف بدی داشتن، مورد تعرض خشونت آمیز قرار گرفتن، یا ابتلا به بیماری مهلک. برای افراد مبتلا به این اختلال، خاطره‌های تروما (روان‌زخم) از بین نمی‌روند. این امر احساس اضطرابی همیشگی ایجاد می‌کند مبنی بر این که گویی آن وضعیت بد بازهم اتفاق خواهد افتاد. اگر فکر می‌کنید دچار چنین اختلالی هستید، مهم است که به دنبال کمک گرفتن باشید، چون چیزی نیست که خودتان به تنهایی بتوانید از عهده‌اش بر بیایید.

– علائم PTSD  شامل فلش‌بک، کابوس، و افکاری می‌شود که موجب هراس‌تان می‌شود.

– ممکن است به لحاظ عاطفی احساس کرختی، افسردگی، یا اضطراب و نگرانی دائم کنید، و همواره احساس در معرض خطر بودن داشته باشید.

۵. به دنبال درمان‌های خاص بگردید
اگر احساس می‌کنید در دام خاطره‌های یک تجربه‌ی تروماتیک گیر افتاده‌اید، درمان‌هایی وجود دارد که ممکن است کمک کننده باشند. این درمان‌ها معمولا همراه با روان‌درمانی استفاده می‌شوند تا بتوان به بهترین نتایج ممکن دست پیدا کرد. با روان درمانگر قراری بگذارید تا درباره‌ی این بحث بکنید که آیا یک درمان خاص ممکن است به شما کمک کنند نهایتا احساس رهایی از خاطره‌های بدی را بکنید که بر کیفیت زندگی‌تان تاثیر گذاشته است.

– دارو ممکن است اولین درمانی باشد که بشود امتحان کرد. داروهای ضد افسردگی یا ضد اضطراب اغلب برای کسانی تجویز می‌شود که در رهایی از افکار منفی مشکل دارند.

۰   | موافقین ۰ | مخالفین ۰ | ۱۹:۲۲ | ۹۸/۰۸/۰۳
خاطرات ذهن

نظرات ۰  

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

منوی اصلی

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
میکروبلاگینگ
  • شب نوشت
  • بعضی شبها اگه از اون تایمی که باید بخوابم دیرتر بخوابم دیگه خوابم نمیبره و دیگه مغزم offنمیشه، همینجوری میگرده دنبال موضوعات مختلف و تجزیه و تحلیل اتفاقاتِ بی‌‌اهمیت. گاهی هم چند ساعت توی مغزم در حال کَل‌کَل در مورد یه موضوع مسخره با یه شخص خیالی هستم. البته یه مدت سعی میکردم از این همه فسفر سوزی شبانه استفاده‌ی مثبت بکنم تا اینکه کار بجایی رسید که توی خواب برنامه نویسی می‌کردم یا اینکه فرمولهای عجیب غریب اکسل توی ذهنم می‌نوشتم. ولی بَدیِ این کار این بود که اگه به نتایج مهمی میرسیدی تا از رختخواب بلند نمیشدی و محتویات مغزت رو توی کامپیوتر خالی نمیکردی دیگه نمیشد که بخوابی.

    خلاصه امشبم یکی از اون شباست. (خوب بخوابید)

    اگر الان نصفه شبه و هنوز بیدارین یه نگاهی هم به اینجا بندازید.

  • زندگی زیبا می شود
  • روزی هزار بار شکر که دخترم شدی  ،   روزی هزار بار شکر که بابایت شدم

  • تولد دخترم
  • خیلی خوشحالم چون دختر کوچولوم به دنیا اومده.  حس میکنم که زیبا ترین صدایی که تا به حال شندیم صدای نفس های دخترمه.دوستت دارم بابایی...

  • میکروبلاگینگ هشت
  • دیشب خیلی خندیدیم، خدا به خیر بگذرونه. معمولا وقتی زیادی بهم خوش میگذره بلافاصله روزگار تلافیشو سرم در میاره.

  • میکروبلاگینگ هفت
  • گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب میشود

    گاهی نمی‌شود که نمی‌شود 

    گه جور میشود خود آن بی مقدمه

    گه با دو صد مقدمه ناجور می‌شود

    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

    گاهی نگفته قرعه به نام تو می‌شود

    گاهی گدایِ گدایی و بَخت با تو یار نیست

    گاهی تمام شهر گدایِ تو می‌شود

    گاهی تمام آبیِ این آسمانِ ما

    یکباره تیره گشته و بی رنگ می‌شود

    گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

    گاهی چه زود فرصتمان دیر می‌شود

  • میکروبلاگینگ شش
  • توی بنگاه  نشسته بودیم و از شیشه‌هایِ بخار گرفته سعی میکردیم عبورِ  مبهمِ آدم‌ها رو تماشا کنیم که دوتا مرد اومدن داخل، یکی مُتشخص و خوش صحبت و اون یکی لاغر، کم حَرف و شایدم معتاد. برادرِ خوش صحبت سعی می‌کرد تو این آشفته بازار یه خونه با قیمتِ مناسب برای برادرش پیدا کنه. هرچی قیمت‌هایِ نجومی رو یکی یکی واسش میگفتیم "کم حرف" به سمت در خروجی نزدیک‌تر می‌شد، تا اینکه چند دقیقه‌ی آخر چسبیده بود به شیشه‌ی بخار گرفته. وقتی کارشون تموم شد و چیزی هم براشون پیدا نشد هر دو رفتن و روی شیشه‌ی بخار گرفته نوشته شده بود "EBI".

    خیلی دلم میخواست بدونم توی اون وضعیت کدوم آهنگ اِبی رو زمزمه می‌کرد…

  • میکروبلاگینگ پنج
  • دیروز بَرف پاک کنِ ماشین رو عوض کردم چون دیگه نمیتونستم جلومو ببینم. تازه فهمیدم که رانندگی زیر بارون با کیفیتِ بالایِ تصویر چه لذتی داره.

    پیشنهاد ویژه: برف پاک کن ها رو عوض کنید...

  • میکروبلاگینگ چهار
  • دیشب یکی از شب‌هایِ به یاد ماندنی بود. یه جشن کوچولویِ خانوادگی برای اینکه بفهمیم نی‌نی‌مون دخترهِ یا پسر؟ تا لحظه آخر کسی از نتیجه خبر نداشت بجز خاله‌یِ نی‌نی. تا اینکه در ساعت 10:10 شب بالاخره با ترکوندنِ بادکنکِ مخصوص، همه از خوشحالی ترکیدیم. 

    شمارشِ معکوس ، بووووم ، روبان‌هایِ صورتی 

  • میکروبلاگینگ سه
  • میگن آدم به مرور زمان میتونه به رازهایِ اعماقِ وجودش پی ببره، یکی از مهمترین رازهایی که تونستم از خودم کشف کنم پیش بینیِ مهمانی‌ها و تجمعات فامیلی،یک روز قبل از وقوعِ اون رویداد هست. یعنی اینکه بدن من این توانایی رو داره که دقیقا یک روز مونده به اون اتفاق بزرگ با علائم خاصی شروعِ اون رویداد بزرگ رو به من اطلاع میده و اون علائم خاص چیست؟ درسته "جوش" . به این صورت که قبل از شروع یه مهمونی خانوادگی چنان جوشی توی صورتم میزنه که بیا و ببین . هرچه مهمانی مهمتر فاصله جوش تا نوک دماغ کمتر. تا کشفیات بعدی... 

  • میکروبلاگینگ دو
  • ۱- شبِ یلدایِ همگی مبارک. فقط اینو میتونم بگم که دارم میترکم. دیگه هرچیزی که میشُد ما خوردیم خدا بقیشو بخیر بکنه.
    ۲- بالاخره چشممون به جمال برف زمستونی هم روشن شد اونم تو شبِ یلدا.

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
Copyright © iranew.com 2005-1019