ایران جدید

تازه های علمی، پزشکی،تغذیه، زیبایی و سلامت

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۸ ثبت شده است

بعد از یک اتفاق خوب فیلم‌هایش را نبینیم

تقریبا همه‌ی ما عادت کرده ایم که بلا فاصله بعد از اتفاقات خوب مثل جشن تولد یا غافلگیر کردن دوستان و یا طبیعت گردی و... بلافاصله عکس ها و فیلم هایی را که توسط تلفن همراهمان گرفتیم رو ببینیم، ولی بهتر است بدانیم که تماشای ویدیوی یک اتفاق بلافاصله پس از وقوع آن می‌تواند خاطرۀ واقعی این تجربه را تغییر دهد
خیلی ‌ها بلافاصله بعد از اینکه یک مهمانی، جشن یا سفر تمام می‌شود، مشغول دیدن عکس‌ها و فیلم‌هایی می‌شوند که از آن لحظات گرفته‌اند. اما پژوهشگران معتقدند احتمالاً چنین کاری درست نیست. وقتی فیلم‌هایی که در سفر از ما گرفته‌اند را می‌بینیم، تجربۀ دست اول و پرشوری که از سفر داریم را از دست می‌دهیم و به ناظری بهانه‌جو تبدیل می‌شویم که خودمان را ارزیابی می‌کنیم. و از آنجا که از بچه‌هایمان بیشترین فیلم‌ها را می‌گیریم، آن‌ها بیش از همه تحت تأثیر این تغییر تجربه قرار می‌گیرند.

جولیا چو، نیویورک تایمز: شبِ مسابقۀ استعدادیابی در دبستان دخترم، از مدرسه به خانه برگشتیم تا بستنی بخوریم و جشن بگیریم. مادرم آیفونش را درآورد تا فیلمی را که از اجرای دختر ده‌ساله‌ام گرفته بود، نشان دهد. دخترم ترانۀ «بی‌نقص» اِد شیرن را از حفظ خواند و با پیانو آهنگش را اجرا کرد. با وجود استرسی که داشت، با لباسی جدید و پولک‌دار روی صحنه رفت، به بهترین شکل ممکن آوازش را خواند و قبل از پایین‌آمدن از صحنه، در برابر والدینی که برایش کف می‌زدند تعظیم کرد، و در آن حال، آسوده‌خاطر و آرام بود و حس غرور در چهره‌اش موج می‌زد.

همین که مادرم انگشتش را روی دکمۀ «اجرا» گذاشت و دخترم با اشتیاق گردن کشید تا ببیند، مادرم را از این کار منع کردم: «راستش ... به نظرم بهتره بذاریم از این لحظه لذت ببره».

دخترم را دیده‌ام که وقتی فیلم‌های خودش را می‌بیند، حالت چهره‌اش عوض می‌شود، چشم‌هایش نیمه‌بسته می‌شود و کمی سرش را به عقب می‌کشد. می‌دانستم که دخترم در ذهن خودش، آن بالا حس یک فوق‌ستاره را داشته، اما ممکن است با دیدن آن ویدیو یکه بخورد و خاطره‌اش از آن تجربه تغییر یابد. نه اینکه اجرایش خوب نبود، فقط اینکه ممکن است در ویدیو کمی با تجربۀ خودش تفاوت داشته باشد، همان حسی که همۀ ما هنگام شنیدن صدای خود داریم و می‌گوییم: «صبر کن ببینم، صدام واقعاً اینجوریه؟»

  • ۱  |
  • موافقین ۰ | مخالفین ۰ | ۱۲:۳۸ | ۹۸/۰۸/۱۳

    شب نوشت

    بعضی شبها اگه از اون تایمی که باید بخوابم دیرتر بخوابم دیگه خوابم نمیبره و دیگه مغزم offنمیشه، همینجوری میگرده دنبال موضوعات مختلف و تجزیه و تحلیل اتفاقاتِ بی‌‌اهمیت. گاهی هم چند ساعت توی مغزم در حال کَل‌کَل در مورد یه موضوع مسخره با یه شخص خیالی هستم. البته یه مدت سعی میکردم از این همه فسفر سوزی شبانه استفاده‌ی مثبت بکنم تا اینکه کار بجایی رسید که توی خواب برنامه نویسی می‌کردم یا اینکه فرمولهای عجیب غریب اکسل توی ذهنم می‌نوشتم. ولی بَدیِ این کار این بود که اگه به نتایج مهمی میرسیدی تا از رختخواب بلند نمیشدی و محتویات مغزت رو توی کامپیوتر خالی نمیکردی دیگه نمیشد که بخوابی.

    خلاصه امشبم یکی از اون شباست. (خوب بخوابید)

    اگر الان نصفه شبه و هنوز بیدارین یه نگاهی هم به اینجا بندازید.

  • ۰  |
  • موافقین ۰ | مخالفین ۰ | ۰۳:۴۸ | ۹۸/۰۸/۱۲

    چگونه خاطرات بد را از ذهن خود پاک کنیم

    در ذهن تمامی ما خاطراتی از گذشه وجود دارد که ممکن است بسیاری از آنها زیبا و لذت بخش باشند و بعضی از این خاطرات هم آزار دهنده و ناخوشایند هستند. اما چطور می توانیم خاطرات بد و آزار دهنده را از ذهن خودمان پاک کنیم؟ پاک کردن خاطرات بد از ذهن غیر ممکن نیست و در این مقاله روش هایی را برای رهایی از شر این خاطرات بد معرفی خواهیم کرد. 

    بخش ۱ : خلق الگوهای فکری سالم
    ۱.  از چیزها و جاهایی که موجب برانگیخته شدن خاطره‌ها می‌شوند دوری کنید
    دقت کرده‌اید وقتی به جای خاصی‌ می‌روید یا درباره‌ی موضوع بخصوصی صحبت می‌کنید خاطره‌های بد جلوی چشم‌های‌تان رژه می‌روند؟ شاید درک نکرده باشید آن‌ها چیزهایی هستند که باعث برانگیختگی خاطره‌های بد می‌شوند. به عنوان مثال، شاید خاطره‌ی بد شما به حادثه‌ای مرتبط است که در مدرسه‌ی ابتدایی برای‌تان اتفاق افتاده است، و هر بار که از کنار آن رد می‌شوید آنچه بر سرتان آمده است را به یاد می‌آورید. اگر مسیر جدیدی را پیدا و از عبور از خیابانی که مدرسه در آن واقع است اجتناب کنید، می‌توانید اغلب اوقات ذهن‌تان را از آن خاطره‌ی بد دور نگه دارید و پاکسازی کنید.

    – اگر قادر باشید به طور کامل از چیزهایی که خاطرات بد را برای تان تداعی می‌کنند اجتناب کنید، ممکن است نهایتا به طور کامل از ذهن‌تان پاک شود. دیگر دلایل کمی برای به یاد آوردن آن خواهید داشت،‌ و همین که به زندگی ادامه می‌دهید آن خاطره‌ی بد را با افکار مهم‌تر جایگزین خواهید کرد.

  • ۰  |
  • موافقین ۰ | مخالفین ۰ | ۱۹:۲۲ | ۹۸/۰۸/۰۳
    منوی اصلی

    دنبال کنندگان ۵ نفر
    این وبلاگ را دنبال کنید
    میکروبلاگینگ
    • شب نوشت
    • بعضی شبها اگه از اون تایمی که باید بخوابم دیرتر بخوابم دیگه خوابم نمیبره و دیگه مغزم offنمیشه، همینجوری میگرده دنبال موضوعات مختلف و تجزیه و تحلیل اتفاقاتِ بی‌‌اهمیت. گاهی هم چند ساعت توی مغزم در حال کَل‌کَل در مورد یه موضوع مسخره با یه شخص خیالی هستم. البته یه مدت سعی میکردم از این همه فسفر سوزی شبانه استفاده‌ی مثبت بکنم تا اینکه کار بجایی رسید که توی خواب برنامه نویسی می‌کردم یا اینکه فرمولهای عجیب غریب اکسل توی ذهنم می‌نوشتم. ولی بَدیِ این کار این بود که اگه به نتایج مهمی میرسیدی تا از رختخواب بلند نمیشدی و محتویات مغزت رو توی کامپیوتر خالی نمیکردی دیگه نمیشد که بخوابی.

      خلاصه امشبم یکی از اون شباست. (خوب بخوابید)

      اگر الان نصفه شبه و هنوز بیدارین یه نگاهی هم به اینجا بندازید.

    • زندگی زیبا می شود
    • روزی هزار بار شکر که دخترم شدی  ،   روزی هزار بار شکر که بابایت شدم

    • تولد دخترم
    • خیلی خوشحالم چون دختر کوچولوم به دنیا اومده.  حس میکنم که زیبا ترین صدایی که تا به حال شندیم صدای نفس های دخترمه.دوستت دارم بابایی...

    • میکروبلاگینگ هشت
    • دیشب خیلی خندیدیم، خدا به خیر بگذرونه. معمولا وقتی زیادی بهم خوش میگذره بلافاصله روزگار تلافیشو سرم در میاره.

    • میکروبلاگینگ هفت
    • گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب میشود

      گاهی نمی‌شود که نمی‌شود 

      گه جور میشود خود آن بی مقدمه

      گه با دو صد مقدمه ناجور می‌شود

      گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

      گاهی نگفته قرعه به نام تو می‌شود

      گاهی گدایِ گدایی و بَخت با تو یار نیست

      گاهی تمام شهر گدایِ تو می‌شود

      گاهی تمام آبیِ این آسمانِ ما

      یکباره تیره گشته و بی رنگ می‌شود

      گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

      گاهی چه زود فرصتمان دیر می‌شود

    • میکروبلاگینگ شش
    • توی بنگاه  نشسته بودیم و از شیشه‌هایِ بخار گرفته سعی میکردیم عبورِ  مبهمِ آدم‌ها رو تماشا کنیم که دوتا مرد اومدن داخل، یکی مُتشخص و خوش صحبت و اون یکی لاغر، کم حَرف و شایدم معتاد. برادرِ خوش صحبت سعی می‌کرد تو این آشفته بازار یه خونه با قیمتِ مناسب برای برادرش پیدا کنه. هرچی قیمت‌هایِ نجومی رو یکی یکی واسش میگفتیم "کم حرف" به سمت در خروجی نزدیک‌تر می‌شد، تا اینکه چند دقیقه‌ی آخر چسبیده بود به شیشه‌ی بخار گرفته. وقتی کارشون تموم شد و چیزی هم براشون پیدا نشد هر دو رفتن و روی شیشه‌ی بخار گرفته نوشته شده بود "EBI".

      خیلی دلم میخواست بدونم توی اون وضعیت کدوم آهنگ اِبی رو زمزمه می‌کرد…

    • میکروبلاگینگ پنج
    • دیروز بَرف پاک کنِ ماشین رو عوض کردم چون دیگه نمیتونستم جلومو ببینم. تازه فهمیدم که رانندگی زیر بارون با کیفیتِ بالایِ تصویر چه لذتی داره.

      پیشنهاد ویژه: برف پاک کن ها رو عوض کنید...

    • میکروبلاگینگ چهار
    • دیشب یکی از شب‌هایِ به یاد ماندنی بود. یه جشن کوچولویِ خانوادگی برای اینکه بفهمیم نی‌نی‌مون دخترهِ یا پسر؟ تا لحظه آخر کسی از نتیجه خبر نداشت بجز خاله‌یِ نی‌نی. تا اینکه در ساعت 10:10 شب بالاخره با ترکوندنِ بادکنکِ مخصوص، همه از خوشحالی ترکیدیم. 

      شمارشِ معکوس ، بووووم ، روبان‌هایِ صورتی 

    • میکروبلاگینگ سه
    • میگن آدم به مرور زمان میتونه به رازهایِ اعماقِ وجودش پی ببره، یکی از مهمترین رازهایی که تونستم از خودم کشف کنم پیش بینیِ مهمانی‌ها و تجمعات فامیلی،یک روز قبل از وقوعِ اون رویداد هست. یعنی اینکه بدن من این توانایی رو داره که دقیقا یک روز مونده به اون اتفاق بزرگ با علائم خاصی شروعِ اون رویداد بزرگ رو به من اطلاع میده و اون علائم خاص چیست؟ درسته "جوش" . به این صورت که قبل از شروع یه مهمونی خانوادگی چنان جوشی توی صورتم میزنه که بیا و ببین . هرچه مهمانی مهمتر فاصله جوش تا نوک دماغ کمتر. تا کشفیات بعدی... 

    • میکروبلاگینگ دو
    • ۱- شبِ یلدایِ همگی مبارک. فقط اینو میتونم بگم که دارم میترکم. دیگه هرچیزی که میشُد ما خوردیم خدا بقیشو بخیر بکنه.
      ۲- بالاخره چشممون به جمال برف زمستونی هم روشن شد اونم تو شبِ یلدا.

    پربیننده ترین مطالب
    محبوب ترین مطالب
    Copyright © iranew.com 2005-1019